زیر سایه فلج؛ چراغی از امید

چگونه یک جوان علیرغم معلولیت، به پیشگام مبارزه علیه پولیو تبدیل شد؟
غزنی، افغانستان (۸ اسد ۱۴۰۴) – هنوز پرتوهای آفتاب بر تپههای ولسوالی اندر ولایت غزنی نتابیده بود که قدرتالله با کمک دست چپش آماده شد و بهسوی مأموریت تازهاش روان گردید.
این جوان ۲۱ ساله، که دست راستش در اثر مرض پولیو فلج شده، امروز صدای هزاران طفلی است که هنوز هم با این مرض کشنده مواجهاند. زندگی او نمونهای از مبارزه، باور و تعهد است.
من تسلیم نشدم
قدرتالله سهساله بود که بهدلیل تب شدید، درد و ضعف ناگهانی به شفاخانه انتقال داده شد. در آنجا داکتران تشخیص دادند که او به مرض پولیو مبتلا شده و دست راستش فلج گردیده است.
او میگوید: «تنها دستم فلج نشد… طفولیتم از من گرفته شد، بازیهایم خاموش گردید، لبخند مادرم گم شد، و تمام امیدهای آیندهام در تاریکی یک درد فرو رفت.»
اما قدرتالله از آن اطفال نبود که زیر بار درد خاموش بماند. او از زخم خود زندگی ساخت. از خانوادهاش – بهویژه مادرش – نهتنها محبت بلکه باوری شکستناپذیر گرفت؛ باوری که به او احساس میداد: «من تنها نیستم، من ارزش دارم، من هنوز هم میتوانم.»
امیدِ دست چپ
قدرتالله آن شاگردی بود که کتابهایش را همیشه با دست چپ باز میکرد، با همان دست مینوشت و علیرغم تمسخر برخی همصنفان، به درس خواندن ادامه داد.
او میگوید: «یاد گرفتم که محدودیتها وجود دارند، اما اگر دست چپ هم باشد و دل زنده، انسان ایستاده میماند.»
از آغاز تا پایان مکتب، با فراز و نشیب روبهرو بود، اما یک جمله همیشه در ذهنش تکرار میشد:
«من آن طفلی نیستم که پولیو خاموشش کرده باشد.»
قدرت الله، قربانی پولیو در جریان کمپاین واکسین پولیو © افغانستان عاری از پولیو / ۱۴۰۴ هـ ش
از خاموشی تا صدا
زمانیکه کمپاین واکسین پولیو به ده آنها رسید، قدرتالله آن را یک فرصت دانست – نه برای خود، بلکه برای نجات اطفال دیگر.
او بهحیث داوطلب، به یکی از تیمهای کمپاین واکسین پولیو پیوست. خانه به خانه گشت، دروازهها را کوبید، دیوارهای بیباوری را فرو ریخت و این سؤال را در چشمهای هر پدر و مادر نشاند: «آیا میخواهید طفل شما هم به سرنوشت من دچار شود؟»
بازگشت به زندگی از راه ورزش
با اینکه دست فلجش مانع بازی بود، قدرتالله رابطهاش را با کرکت و فوتبال قطع نکرد. او میگوید: ورزش دوباره اعتماد بهنفس به او میدهد.
«وقتی ورزش میکنم، دست فلجم را فراموش میکنم. من فقط یک انسانم – یک انسان قوی.»
یک خانواده، یک پیام
عبدالبصیر، برادر بزرگ قدرتالله، به مبارزهٔ برادرش افتخار میکند.
او میگوید: «برادرم نهتنها مایه افتخار خانواده ماست، بلکه وجدان بیدار ما نیز هست. ما همه مسؤول هستیم که از درد خود درس بگیریم.»
مولوی اشرف، عالم دینی ده، میگوید: «قدرتالله نهتنها از نظر جسمی، بلکه از نگاه روحی نیز انسان نیرومندیست. داستان او تعریف جدیدی از باور در جامعهٔ ماست.»
صدای یک کارشناس صحی
داکتر خانزاده احساس، عضو شفاخانه محلی اندر، با تأکید میگوید: «واکسین، یگانه خط دفاعی در برابر پولیو است. قدرتالله نمونه زندهایست از اینکه اگر این خط دفاعی از دست برود، چه فاجعهای ممکن است رخ دهد.»
قدرتالله در میان اهالی ده © افغانستان عاری از پولیو / ۱۴۰۴ هـ ش
صدای جامعه
قدرتالله پیامش را بسیار ساده اما عمیق بیان میکند: «من شاهد زنده پیامدهای ناگوار مرض پولیو هستم. نمیخواهم اطفال دیگر هم مثل من شوند. اگر ما به اطفال خود واکسین ندهیم، آیندهشان را از دست خواهیم داد.»
نتیجه: یک فرد، یک تغییر
داستان قدرتالله، فقط داستان یک فرد نیست، بلکه نماینده هزاران طفلیست که روزانه با تهدید ویروس پولیو زندگی میکنند.
او برایمان نشان میدهد که پولیو یک مرض ساده نیست – میتواند آینده یک طفل را نابود کند، خوشی یک خانواده را به غم مبدل سازد، و روح حرکت را از پیکر یک جامعه بگیرد.
اما همین حقیقت، دروازهای دیگر را نیز بهرویمان باز میکند: «واکسین یک انتخاب نیست، یک مسؤولیت است. ما اختیار آن را داریم که آینده را تغییر دهیم – اما این تنها زمانی ممکن است که همین امروز اقدام کنیم.»
قدرتالله از روی درد سخن نمیگوید، بلکه از روی مسؤولیت: «میخواهم داستان من، آخرین باشد – نه اولین.»
ما باید مطمئن شویم که این ویروس دیگر از هیچ طفلی حق زندگی و آینده را نمیگیرد.
محو نمودن پولیو فقط یک مأموریت صحی نیست – این یک مسؤولیت انسانیست، بهسوی یک افغانستان روشن و صحتمند.

