دروازههایی که با اعتماد گشوده شد؛ تلاشهای صفیالله برای آیندهای مصئون اطفال

میدان وردگ، افغانستان (۲۰ جدی ۱۴۰۴) – کوچههای تنگِ قریه کریمداد ولسوالی نرخ با گامهای صفیالله امرخېل آشناست. برای او، این راهها تنها فاصلهای میان خانهها نیست؛ بلکه مسیری طولانی میان اعتماد و نگرانیهاست. صفیالله بیش از هشت سال است که بهعنوان واکسیناتور در صفوف کمپاین پولیو فعالیت میکند؛ اما این وظیفه را صرفاً در حد معاش یا مسئولیت رسمی نمیبیند. به باور او، این کار یک رسالت انسانی و یک مکلفیت وجدانی است که آینده اطفال را مصون میسازد.
در ذهن او، روزهایی زندهاند که کار واکسیناتوری را آغاز کرد. آن زمان، شک و تردید درباره واکسین پولیو فراوان بود. برخی خانوادهها به واکسین باور نداشتند، بعضی میگفتند واکسین پولیو به اطفال آسیب میرساند و شماری هم بهدلیل کمبود آگاهی، دروازههایشان را بسته نگه میداشتند. انکار واکسین چالش بزرگی بود؛ اما صفیالله تسلیم نشد. او میدانست که این مبارزه، مبارزه فشار نیست؛ بلکه مبارزه اعتماد، حوصله و گفتوگوست.
صفیالله میگوید: «یاد گرفتم که پشت هر درِ بسته، ترسِ یک پدر و نگرانیِ یک مادر نهفته است. اگر به سخنانشان گوش بدهی، آنان نیز به سخنان تو گوش خواهند داد.»
همین اصل، مسیر کار او را تعیین کرد. او تنها واکسین با خود نمیبرد؛ بلکه دلایل دینی، معلومات طبی و روایتهایی از تجربههای پیشین را نیز همراه دارد. به نگرانیهای والدین گوش میدهد، پرسشهایشان را میشنود و میکوشد شک را به اعتماد بدل کند.
صفیالله در قریۀ کریمداد ولسوالی نرخ به اعضای یک خانواده دربارۀ واکسین پولیو معلومات میدهد © افغانستان عاری از پولیو / ۱۴۰۴ خورشیدی
در کار روزانه او، صبر مهمترین اصل است. برخی خانوادهها در نخستین مراجعه حاضر به واکسینکردن اطفالشان نمیشوند و برخی دیگر برای قناعت، به گفتوگو و استدلال نیاز دارند. صفیالله همه اینها را بخشی از وظیفه خود میداند. او باور دارد که اعتماد در یک روز ساخته نمیشود؛ بلکه به تلاش و کار پیگیر نیاز دارد.
او هنوز خانوادهای را به یاد دارد که از واکسینکردن اطفالشان انکار میکردند. پدر خشمگین بود، مادر نگران و اطفال از همهچیز بیخبر. روز نخست، صفیالله دست خالی بازگشت. روز دوم دوباره تلاش کرد، اما نتیجهای نگرفت. روز سوم، همراه با ملاامام و بزرگِ قریه دروازه همان خانه را کوبید. گفتوگوها طولانی شد؛ پرسشها زیاد و نگرانیها عمیق بود. با این حال، صفیالله و همراهانش با حوصله پیش رفتند. سرانجام اعتماد شکل گرفت و اطفال واکسین شدند.
پس از تطبیق واکسین، همان پدری که در آغاز انکار میکرد، با آرامش گفت: «اگر صبر و اخلاص تو نمیبود، شاید اطفال ما برای تمام عمر از واکسین محروم میماندند و خدای نخواسته به مرض پولیو مبتلا میشدند.»
این سخنان، خستگی صفیالله را جبران کرد و نشان داد که هیچ تلاشی بیثمر نمیماند.
حاجی عبدالرازق، بزرگِ قریه که آن روز همراه صفیالله بود، میگوید: «صفیالله تنها واکسین پولیو را به اطفال تطبیق نمیکند؛ او ذهنهای مردم را نیز روشن میسازد. او ستون اعتماد در منطقه ماست.» به برکت همین اعتماد، فضای جامعه کمکم تغییر کرد. خانوادههایی که زمانی دروازههایشان را به روی واکسیناتورها بسته بودند، امروز با اطمینان اطفالشان را برای واکسین میآورند.
صفیالله هنگام کمپاین پولیو، به یک طفل واکسین میدهد © افغانستان عاری از پولیو / ۱۴۰۴ هـ ش
امروز، صفیالله امرخېل در سطح ولسوالی نامی شناختهشده است. اطفال با شنیدن نامش لبخند میزنند، مادران او را در دعاهای خیر یاد میکنند و پدران با او همکاری دارند. او باور دارد که مبارزه با پولیو تنها با تطبیق واکسین کامل نمیشود؛ بلکه به آگاهیدهی عمومی، اعتمادسازی و تلاشهای پیگیر نیاز دارد. به گفته او، پولیو درمان ندارد و تنها واکسین میتواند اطفال را از این بیماری حفظ کند.
صفیالله به هر کمپاین با امیدی تازه مینگرد. هرچند راهها دشوار است و گاهی هنوز هم شکها و پرسشها وجود دارد، اما او باور دارد که این مبارزه پیروز خواهد شد؛ زیرا برای زندگی اطفال است.
او میگوید: «ما فقط برای امروز کار نمیکنیم؛ برای فردا کار میکنیم – برای اطفالی که باید سالم، نیرومند و بدون ترس بزرگ شوند.»
صفیالله میداند که تغییر همیشه با یک گام بهدست نمیآید؛ اما باور دارد هر طفلی که واکسین میشود، در آینده از یک فاجعه بزرگ نجات مییابد و همین، ارزشی بزرگ برای جامعه دارد.
امروز، در کریمداد و دیگر بخشهای ولسوالی نرخ، مبارزه با پولیو به یاری همین تلاشهای آرام اما پیگیر ادامه دارد. این، داستان کسانی است که با باور کامل کار میکنند و میدانند سلامت اطفال هیچگونه تأخیری را برنمیتابد.
همین تعهد است که این تلاشها را زنده نگه میدارد تا هر طفل، در هرجا، حقِ آیندهای سالم و مصون را داشته باشد.

