توقف نکردن؛ تا زمانی که آخرین طفل مصون شود

لوگر، افغانستان (۲۵ جدی ۱۴۰۴) – محمد حکیم تمیم با بکس واکسین پولیو بر شانه، همراه با اعضای تیمش در یکی از محلهای واکسین پولیو در قریه زاهدآباد ولسوالی محمدآغه، در انتظار آمدن اطفال ایستاده است؛ اما در ذهنش تصویر احمدِ ۱۰ ساله نقش بسته است؛ طفلی که در مقابل خانهاش روی ویلچر نشسته بود و با حسرت، بازیِ دیگر اطفال را تماشا میکرد.
محمد حکیم ۳۰ سال دارد و در نُه سال گذشته بهعنوان رضاکار در کمپاینهای واکسین پولیو کار کرده است.
او در هر کمپاین، اطفال را در محلهای تعیینشده در منطقه خود واکسین میکند؛ جایی که مادران و پدران با امید به آیندهای مصون، اطفالشان را میآورند. این کار برای او فقط یک وظیفه نیست؛ بلکه تعهدی است که وجدانش را هر روز تازه میکند.
او هنوز روزی از ماههای نخست رضاکاریاش را به یاد دارد؛ روزی که برای واکسین به خانه احمد رفت. احمد که مرض پولیو هر دو پایش را فلج کرده بود، در مقابل خانه روی ویلچر نشسته بود؛ چشمانش به اطفالی دوخته شده بود که در کوچه بازی میکردند. در کنارش برادر کوچکترش ایستاده بود که نوبت واکسینش رسیده بود. محمد حکیم قطرههای واکسین پولیو را به او داد.
در هنگام واکسین، پدر احمد خاموش ایستاده بود. اما لحظهای بعد سکوتش را شکست و با صدایی آمیخته به درد گفت: «شنیده بودیم که واکسین پولیو ضرر دارد. بدون پرسش باور کردیم و احمد را واکسین نکردیم. حالا هر صبح که از خواب بیدار میشوم، بهای بیتوجهی خود را میپردازم. وقتی به پاهای فلجشده پسرم نگاه میکنم که روی ویلچر نشسته و نمیتواند حرکت کند، این صحنه سخت مرا میآزارد.»
محمد حکیم تمیم در قریه زاهدآباد ولسوالی محمدآغه، به یک طفل واکسین پولیو میدهد © افغانستان عاری از پولیو / ۱۴۰۴ هـ ش
با این سخنان، فضای مقابل خانه در سکوت فرو رفت؛ سکوتی که برای محمد حکیم معنای هزاران حرف را داشت.
همان روز، محمد حکیم با پدر دیگری نیز روبهرو شد؛ پدری که چینهای صورتش حکایت سالها درد را بازگو میکرد.
او گفت دخترش بهدلیل بیماری پولیو توان راه رفتن و کار کردن را از دست داده است؛ نمیتواند به مکتب برود، با دیگر اطفال بازی کند، و هر روز زندگیاش زیر سایه محدودیتها میگذرد.
پدر طفل لحظهای مکث کرد، گویی توان کاملکردن جملات را نداشت. سپس آرام گفت: «آن زمان نمیدانستم، اما حالا میدانم که واکسین چقدر ارزشمند است. اگر آن روز به شایعات باور نمیکردم، شاید امروز زندگی دخترم متفاوت میبود.»
این رویدادها برای محمد حکیم پیامی روشن داشت: آگاهی حتی اگر دیر هم برسد، ارزشمند است و هر واکسین میتواند آینده یک خانواده دیگر را تغییر دهد.
او میگوید: «هر بار که وضعیت این اطفال را به یاد میآورم، با خود میگویم باید توقف نکنم و به این مسئولیت ادامه بدهم تا مادر و پدر دیگری این درد را تجربه نکنند.»
پولیو یک بیماری ویروسی است که بیشتر اطفال زیر پنج سال را متاثر میسازد. این مرض درمان ندارد، اما با واکسین میتوان از آن جلوگیری کرد.
در جریان کمپاین واکسین پولیو © افغانستان عاری از پولیو / ۱۴۰۴ هـ ش
اگر طفل بهموقع و در هر مرحله کمپاین واکسین نشود، ممکن است به پولیو مبتلا گردد و تا پایان عمر دچار فلج و معلولیت شود. با این حال، معلومات نادرست، شایعات و بیاعتمادی سبب شده است که برخی اطفال از واکسین محروم بمانند.
محمد حکیم میگوید در گذشته بسیاری از خانوادهها مشکوک بودند؛ اما با گذشت زمان و در نتیجه تلاشهای پیگیر او و همکارانش، این فضا بهتدریج تغییر کرده است.
امروز، در بسیاری از مناطق ولسوالی محمدآغه، مادران و پدران خودشان به محل واکسین میآیند، پرسش میکنند، معلومات میخواهند، و حتی به دیگران نیز پیام میدهند تا اطفالشان را بیاورند.
این تغییر تصادفی نیست؛ نتیجه سالها صبر، صداقت و اعتمادسازی است. همان لحظاتی که مادری یا پدری دست طفلشان را میگیرد، لبخند میزند و با اطمینان میگوید: «طفلم را واکسین کنید.»
همین، پاداش تمام خستگیها برای محمد حکیم و همکارانش است: «آن وقت میفهمم که تلاشهایمان بیهوده نبوده است.»
امروز، محمد حکیم تنها یک داوطلب نیست؛ او صدای اطفالی است که هنوز صدایشان بلند نشده و نماینده مادران و پدرانی است که میخواهند فرزندانشان را از دردی که خود شاهدش بودهاند، نجات دهند.
تا زمانی که آخرین طفل نیز واکسین شود، رضاکارانی چون محمد حکیم در هر محل ایستاده خواهند بود تا هر طفل فرصت یک آینده سالم، امن و فعال را داشته باشد.

