پاهای فلج، ذهنی بیدار؛ هشدار نیازمحمد!

«من نمیخواهم حتی یک طفل هم آن دردی را تجربه کند که من هر روز با آن زندگی میکنم. از پولیو میتوان جلوگیری کرد، اما پیامدهایش هرگز جبرانناپذیر است.»
کابل، افغانستان (۳۰ ثور ۱۴۰۴) – نیازمحمد اکنون ۳۵ ساله است، اما زندگیاش در حقیقت ۲۵ سال پیش متوقف شد؛ زمانی که مرض پولیو هر دو پایش را فلج کرد.
از سلامتی تا معلولیت – لحظهای که سرنوشتش را تغییر داد
نیازمحمد در منطقهٔ پکتیا کوت، دور از هیاهوی شهر کابل بزرگ شد. در دوران طفولیت پسری فعال و باهوش بود. رفتن به مکتب و بازی با دوستان، بخشی از زندگی روزمرهاش بود. اما وقتی به سن ۱۰ سالگی رسید، گرفتار مرضی شد که او را برای همیشه از زندگی عادی محروم ساخت.
«یک روز احساس درد در پاهایم کردم. فکر کردم که یک مریضی عادی است، اما درد هر روز بیشتر میشد. کمکم پاهایم بیحس شدند. والدینم مرا نزد داکتر بردند، و همانجا بود که فهمیدیم به مرض پولیو مبتلا شدهام.»
نیازمحمد اکنون ۳۵ ساله است، اما زندگیاش در حقیقت ۲۵ سال پیش متوقف شد؛ زمانی که مرض پولیو هر دو پایش را فلج کرد © افغانستان عاری از پولیو / ۱۴۰۴ هـ ش
زندگیای که به ویلچیر گره خورد
نیازمحمد اکنون هر لحظه از زندگی عادی گذشتهاش را همچون رؤیایی دور به یاد میآورد. او میگوید: «وداع با مکتب، از دست دادن دوستان و بازیها برایم بسیار دردناک بود. امروز حتی برای یک گیلاس آب هم به کمک دیگران نیاز دارم.»
برادر نیازمحمد، حفیظالله، با لحنی اندوهگین میگوید: «ما هرگز فکر نمیکردیم که یک بیتوجهی کوچک بتواند زندگی خانواده ما را اینگونه تغییر دهد. ای کاش برادرم میتوانست مانند دیگر جوانان زندگی مستقلی داشته باشد.»
از رنج تا تحول اجتماعی
اما نیازمحمد داستانش را تنها یک تراژدی نمیداند، بلکه از رنج خود درسی ارزشمند گرفته و امروز هر روز در کوچههای قریهشان گام میزند و از طریق حکایت زندگیاش، خطرات مرض پولیو را برای مردم توضیح میدهد و آنها را به واکسینکردن اطفالشان تشویق میکند.
ابراهیم ژوندون، مسئول کمپاینهای واکسین پولیو در همان منطقه، میگوید: «نیازمحمد یک الگوی زنده برای آگاهی و بیداری در جامعه ماست. مردم به سخنانش گوش میسپارند و سریعاً تأثیر میپذیرند، چون او خود درد این بیماری را چشیده است.»
عبدالرؤف محمدی، دوست نزدیک نیاز محمد میگوید: «وقتی او از گذشتهاش صحبت میکند، چشمانش پر از اشک میشود و همیشه میگوید: ای کاش پدر و مادرم در طفولیت آن دو قطره واکسین را به من داده بودند.»
نیازمحمد اکنون تحقق آرزوهایش را در سلامتی دیگر اطفال میبیند. برای او واکسینکردن هر طفل، مانند برآوردهشدن یکی از آرزوهای ناتمام خودش است.
بیایید از داستان نیازمحمد الهام بگیریم. تنها یک اقدام کوچک – دادن دو قطره واکسین به اطفال زیر پنج سال در هر کمپاین – میتواند آنها را از معلولیت دائمی نجات دهد © افغانستان عاری از پولیو / ۱۴۰۴ هـ ش
چالشهای اقتصادی و حمایت خانوادگی
علاوه بر معلولیت، چالشهای اقتصادی نیز زندگی نیازمحمد را دشوارتر کردهاند. والدینش دیگر در قید حیات نیستند و حالا تمام بار زندگیاش بر دوش برادرانش است.
«برادرانم هر چیزی که پیدا میکنند، با من شریک میکنند. آنها بزرگترین سرمایهٔ زندگیام هستند.»
با وجود این شرایط، نیازمحمد از نظر ذهنی بسیار نیرومند است. دوستان نزدیکش میگویند که از سخنان نیازمحمد درک عمیقی از زندگی پیدا میشود. او حتی در سختترین لحظات زندگیاش نیز به دیگران انگیزه میدهد.
آرزوی نیازمحمد – پایان پولیو
نیازمحمد با استفاده از تجربهٔ دردناک خود، پیامی واضح به همهٔ مادران و پدران دارد: «زندگی من یک هشدار برای شماست. پولیو درمان ندارد، اما تنها دو قطره واکسین میتواند فرزندتان را از چنین سرنوشتی نجات دهد.»
او دردش را به پیام امید بدل کرده و با تلاش و ارادهٔ خستگیناپذیرش، به یکی از صداهای مهم مبارزه علیه پولیو تبدیل شده است.
بیایید از داستان نیازمحمد الهام بگیریم. تنها یک اقدام کوچک – دادن دو قطره واکسین به اطفال زیر پنج سال در هر کمپاین – میتواند آنها را از معلولیت دائمی نجات دهد.

