امید یک طفل به آینده پس از پولیو نیز زنده است
صدیقالله ۱۴ ساله در ولسوالی اندر ولایت غزنی زندگی میکند. او در سهسالگی به مرض پولیو (فلج اطفال) مبتلا شد و در نتیجه، یک پا و یک دستش فلج شد. اما این مرض نتوانست مانع ادامه آموزش و دنبال کردن آرزوهایش برای آینده شود. او اکنون در صنف ششم مکتب درس میخواند و آرزو دارد روزی داکتر شود؛ داکتری که بتواند از ابتلای اطفال دیگر به پولیو و پیامدهای آن جلوگیری کند.
غزنی، افغانستان (۱۹ سنبله ۱۴۰۵) - در میان خانههای گِلی قریه میدادوال، اطفال میدوند، بازی میکنند و لحظههای عادی طفولیت خود را سپری میکنند. صدیقالله نیز یکی از همین اطفال است؛ اما طفولیت او از سهسالگی با تجربهای گره خورده که هنوز هم بخشی از زندگیاش است.
زمانی که صدیقالله تنها سه سال داشت، مریض شد. تب، بدندرد و لرزه داشت. خانوادهاش در ابتدا فکر میکردند شاید یک مرض عادی باشد، اما وقتی وضعیتش وخیمتر شد، او را برای تداوی به کابل بردند. داکتران در آنجا به خانوادهاش گفتند که پسرشان به مرض پولیو مبتلا شده است.
پیامد این مرض برای خانواده دردناک بود: یک پا و یک دست صدیقالله فلج شد.
پدرش، عبدالقیوم، هنوز آن روزها را به یاد دارد.
«فکر نمیکردم مرضش اینقدر جدی شود. فکر میکردم تب عادی است و خوب میشود. اما وقتی او را به کابل بردیم و داکتران گفتند که پسرم به دلیل پولیو فلج شده است، شنیدن این خبر برایم بسیار سخت بود.»
عبدالقیوم آن زمان امیدوار بود پسرش بزرگ شود، جوانی سالم و نیرومند شود و در کارهای دهقانی و امور خانه به او کمک کند. اما مرض صدیقالله تصور خانواده از آینده را تغییر داد.
با این حال، زندگی صدیقالله تنها به پیامدهای پولیو خلاصه نمیشود؛ او با وجود محدودیتهایش، مانند دیگر اطفال آرزوی بازی، آموزش و آیندهای بهتر را در سر دارد.
در کنار محدودیت، یک هدف روشن
صدیقالله ۱۴ ساله اکنون در صنف ششم مکتب در قریه میدادوال ولسوالی اندر درس میخواند. او هنوز در انجام برخی کارهای فزیکی با مشکل روبهرو است و نمیتواند مانند پدرش همه کارهای سنگین را انجام دهد. اما به مکتب میرود، درس میخواند و برای آیندهاش هدف روشنی دارد.
او میخواهد داکتر شود.
«میدانم که با افراد سالم دیگر تفاوت دارم. بعضی کارهایی را که آنها به آسانی انجام میدهند، من نمیتوانم انجام بدهم و گاهی این تفاوت را خیلی احساس میکنم.»
اما این تفاوت آینده او را تعیین نمیکند.
صدیقالله میخواهد تحصیلاتش را به پایان برساند و مسلکی داشته باشد که راه تازهای در زندگیاش باز کند و بتواند به دیگران نیز کمک کند. آرزوی داکتر شدن برای او تنها انتخاب یک مسلک نیست؛ او امیدوار است روزی تجربه خود را با اطفال و خانوادههای دیگر در میان بگذارد تا آنها اهمیت پیشگیری از پولیو را بدانند.
«آرزو دارم درسم را تمام کنم و داکتر شوم.»
© افغانستان عاری از پولیو | ۱۴۰۵ هـ ش
صدیقالله ۱۴ ساله، باشنده قریه میدادوال ولسوالی اندر ولایت غزنی است. او در سهسالگی به مرض پولیو مبتلا شد و در نتیجه یک پا و یک دستش فلج شد. او اکنون در صنف ششم درس میخواند و آرزو دارد روزی داکتر شود.
حمایت پدر، انگیزهای برای آموزش
حمایت پدر برای صدیقالله بخش مهمی از زندگی روزمره اوست. عبدالقیوم دهقان است و برای تأمین نیازهای خانواده کارهای فزیکی دشواری انجام میدهد، اما تلاش میکند تا حد امکان پسرش را از کارهای سنگین دور نگه دارد تا بتواند بیشتر وقت خود را به درس خواندن اختصاص دهد.
صدیقالله میگوید پدرش همیشه به او میگوید که درسهایش را رها نکند و برای ساختن آیندهای بهتر تلاش کند.
او نیز تلاش میکند در کارهای خانه و کارهای دهقانی که از توانش برمیآید، به پدرش کمک کند.
«تلاش میکنم در کارهایی که از توانم برمیآید، به پدرم کمک کنم.»
اما برای او درس خواندن از همه مهمتر است؛ زیرا باور دارد که مکتب و آموزش به او کمک میکند تا با وجود محدودیتهای فزیکی، به هدفهایش برسد و آینده بهتری برای خود بسازد.
از تجربه یک خانواده تا یک درس مهم
مریضی صدیقالله نه تنها زندگی او، بلکه دیدگاه پدرش را نیز تغییر داده است.
عبدالقیوم میگوید آن زمان اهمیت واکسین پولیو را بهدرستی نمیدانست. اما وقتی پسرش به مرض پولیو مبتلا شد و در نتیجه آن یک پا و یک دستش فلج شد، اهمیت واکسین را از نزدیک درک کرد.
او اکنون میخواهد تجربه خود را با خانوادههای دیگر در میان بگذارد.
«حالا میدانم که بیتوجهی به واکسین چقدر میتواند پیامد سنگینی داشته باشد. نمیخواهم خانوادههای دیگر نیز با چنین تجربهای روبهرو شوند.»
برای عبدالقیوم، داستان صدیقالله دیگر تنها درد گذشته نیست؛ این تجربهای است که میخواهد آن را با خانوادههای دیگر در میان بگذارد تا آنها اطفال خود را در برابر پولیو محافظت کنند.
© افغانستان عاری از پولیو | ۱۴۰۵ هـ ش
صدیقالله با دوستانش در قریه میدادوال ولسوالی اندر ولایت غزنی.
یک رؤیا بزرگتر از داستان پولیو
صدیقالله نمیخواهد مردم تنها به فلجی که در نتیجه پولیو به او بهجا مانده است نگاه کنند. او میخواهد به عنوان یک دانشآموز، یک طفل پرتلاش و یک داکتر آینده شناخته شود.
او میداند که برخی مسیرها برایش با دیگر اطفال متفاوت است، اما هنوز هم به مکتب میرود، درس میخواند و برای رسیدن به هدفش تلاش میکند.
بزرگترین آرزوی او این است که تحصیلاتش را به پایان برساند و داکتر شود.
اما پشت این رؤیا، آرزوی دیگری نیز وجود دارد - او نمیخواهد هیچ طفل دیگری مانند خودش با پیامدهای دایمی مرض پولیو بزرگ شود.
«نمیخواهم طفل دیگری به سرنوشت من گرفتار شود. پدران و مادران باید حتماً اطفال خود را واکسین کنند. اگر طفل فلج شود، دیگر امکان بهبود آن وجود ندارد و در پایان، تنها پشیمانی برای پدر و مادر باقی میماند.»
در دنیای کوچک قریه میدادوال، جایی که اطفال بازی میکنند و خواب آینده را میبینند، صدیقالله نیز رؤیای خود را دارد. پولیو بخشی از طفولیت او را گرفت، اما نتوانست امید او به آیندهای بهتر را از او بگیرد.
اکنون توجه او به مکتب، آموزش و رؤیای داکتر شدن است. آرزوی او این است که هیچ طفلی مجبور نباشد تمام عمر با پیامدهای مرضی زندگی کند که میتوان از طریق واکسین از آن پیشگیری کرد.