واکسین؛ حق اطفال و مسئولیت والدین – داستان تعهد محسن

کاپیسا، افغانستان (۴ قوس ۱۴۰۴) – در منطقه کوهستانی بدراب گدایخیل در ولسوالی تگاب ولایت کاپیسا، جاییکه راههای دشوار و ناهموار زندگی روزمره مردم را سخت ساخته، امروز به نماد امید مبدل شده است.
محسن ساپی، یک جوان متعهد و فعال از همین منطقه، نزدیک به نه سال است که برای حفاظت اطفال از خطر مرض پولیو (فلج اطفال) تلاش میکند.
با فرا رسیدن فصلهای خزان و زمستان، دشواری رفتوآمد در این منطقه بیشتر میشود؛ بارندگی و برفکوچی راهها را گِلآلود و تردد را محدود میسازد. اما با وجود این همه، محسن میکوشد خود را به هر طفل برساند تا هیچکس از حق واکسین پولیو محروم نماند.
گامهای نخستین در جلب اعتماد مردم
وقتی محسن به تلاشها برای محو پولیو پیوست، تنها یک رضاکار عادی بود؛ اما برای تأمین آینده سالم اطفال منطقه خود اراده محکم داشت. او مشکلات باشندگان منطقه را با چشمِ سر دیده بود و بهخوبی میدانست که نبودِ معلومات و آگاهی چگونه میتواند مسیر آینده اطفال را تغییر دهد.
او از سالهای نخستین کارش چنین روایت میکند: «در آن زمان خانوادههای زیادی درباره واکسین پولیو آگاهی نداشتند. به دلیل شایعات و معلومات نادرست، برخی والدین از واکسینکردن اطفالشان خودداری میکردند.»
با وجود این چالشها، محسن هرگز پا پس نکشید—نه از سختی محیط و نه از پاسخهای ناامیدکننده مردم.
او میگوید: «در دشوارترین روزها با خودم میگفتم، اگر من مسئولیت خود را ادا نکنم و واکسین را به هر طفل نرسانم، ممکن است او به پولیو مبتلا شده، فلج گردد و تا پایان عمر بار دوش خانواده و اجتماع باقی بماند. همین فکر به من نیرو میداد.»
محسن با همین باور، هر روز خود را به تکتک اطفال میرساند؛ گویی هر طفل، فرزند خانواده خودش باشد.
نزدیک به نه سال است که محسن ساپی با تعهد و تلاش برای حفاظت اطفال در برابر خطر پولیو در ولسوالی تگاب فعالیت میکند © افغانستان عاری از پولیو / ۱۴۰۴ هـ ش
تغییر ذهنیتها: یک پدر و سه طفل
قانعساختن مردم درباره خطرات پولیو و ارزش واکسین کار سادهای نبود؛ این کار نیازمند صبر، نرمی و وقت بود. محسن از تجربهای یاد میکند که هرگز آن را فراموش نمیکند: «یک خانواده سه طفل داشت، اما پدر خانواده زیر تأثیر شایعات قرار گرفته بود و اجازه نمیداد اطفالش واکسین شوند. سه روز پیهم به خانهشان رفتم. پدر بیاعتماد بود، هراس داشت و پرسشهای زیادی مطرح میکرد.»
محسن با زبان ساده و منطقی برایش توضیح داد که ویروس پولیو چگونه میتواند آینده طفل را در یک لحظه تغییر دهد. نمونههای اطفالی را که بهسبب پولیو فلج شده بودند نشان داد و از دیدگاه دینی برایش تشریح کرد که واکسین حق طفل و مسئولیت والدین است.
«روز سوم که دوباره رفتم، پدر قانع شده بود. اطفالش را واکسین کرد و برایم دعا نمود.»
این تجربه به محسن درس بزرگی آموخت: «قانعکردن مردم زمان میبرد، اما ناممکن نیست.»
پس از آن، او بیش از پیش باورمند شد که با صبر، احترام و صداقت میتوان حتی ذهنهای مشکوک را تغییر داد. به همین شیوه، دهها خانوادهای که پیش از این اطفال خود را واکسین نمیکردند، بهبرکت سخنان، برخورد و نیت نیک محسن به واکسینکردن فرزندانشان قانع شدند.
از واکسیناتوری تا رهبری یک تیم
با گذشت زمان، نقش محسن بهتدریج گستردهتر شد. برخورد نیک و محترمانهاش با مردم، تواناییاش در حل مشکلات و مهارتش در هماهنگی کارها بهگونه روشن برای باشندگان منطقه آشکار گردید. همین تواناییها سبب شد که مسئولیتهای مهمِ همآهنگی کمپاین واکسین پولیو در منطقه به او سپرده شود.
اکنون محسن در کمپاینهای واکسین پولیو در ولسوالی تگاب بهحیث رهبر تیم فعالیت میکند. او راههای دشوار و دورافتاده را برای تیمها هموار میسازد، رضاکاران را آموزش میدهد، معلومات ساحه را گردآوری کرده و با نهادهای مربوطه شریک میسازد. همچنان با علمای دین، آموزگاران، بزرگان قومی و متنفذین محل نشستهای منظم برگزار میکند، نگرانیهای مردم را میشنود و برایشان پاسخهای روشن و منطقی ارائه میکند. توزیع تیمها، تنظیم ساحه و نظارت از کیفیت کار نیز بخشی از مسئولیتهای روزانه او را تشکیل میدهد.
محسن باور دارد: «اگر مردم بر تو اعتماد کنند، هیچ دری در برابرت بسته نمیماند.»
همکارانش نیز از روحیه خستگیناپذیر او ستایش میکنند و میگویند: «محسن خسته نمیشود؛ او همراه با همکاران خود به هر طفل میرسد.»
تعهد و تلاش محسن در میان روستاهای کوهستانی تگاب فضای اعتماد، امید و خدمت را تقویت کرده است؛ فضایی که هر روز زندگی دهها طفل را تغییر میدهد.
برای محسن، محو کردن پولیو تنها یک وظیفه نیست؛ بلکه آرزو و هدف بزرگ زندگی اوست© افغانستان عاری از پولیو / ۱۴۰۴ هـ ش
امید، هدف و آرزوی آینده افغانستان
برای محسن، محو کردن پولیو صرفاً یک وظیفه اداری نیست؛ بلکه این آرزویی است که از دل او سرچشمه میگیرد. او روزی را تصور میکند که هیچ طفل بهخاطر نرسیدن واکسین فلج نشود و افغانستان رسماً از ویروس پولیو پاک اعلان گردد.
محسن میداند آینده کشور با سلامتی همین اطفال پیوند دارد؛ اطفالی که به کمک او و هزاران کارمند و رضاکار صحی، راه تازهای برای زندگی پیدا میکنند.
داستان محسن تنها روایت تلاش یک فرد نیست؛ بلکه بازتاب صدای هزاران کارمند و رضاکار صحی افغان است که هر روز با چالشها روبهرو میشوند و نمیگذارند هیچ طفل از حق واکسین شدن محروم بماند.
پیام آنان ساده اما عمیق است: «دو قطره میتواند زندگی را تغییر دهد… دو قطره میتواند آینده را نجات دهد.»

