تغییر در قلب جامعه: عبدالجلیل و تلاشهای وی برای جلوگیری از مرض پولیو

پکتیکا، افغانستان (۲۹ عقرب ۱۴۰۴) – عبدالجلیل، باشنده قریه (کارغو ځاله) در ولسوالی وازیخوا، هر صبح همراه با طلوع آفتاب با اراده تازه و احساس عمیق مسوولیت از خانه بیرون میشود و کارش را آغاز میکند. او میداند همین دو قطره کوچک واکسین پولیو که به هر طفل میرساند، نقش بزرگی در تأمین سلامت و رفاه نسلهای آینده دارد.
مبارزه با پولیو
سفر عبدالجلیل در مبارزه با مرض پولیو چند سال پیش بهعنوان یک واکسیناتور ساده اما موفق آغاز شد؛ اما اکنون او بهحیث هماهنگکننده کمپاین در ولسوالی خود ایفای وظیفه میکند. وظیفه او تنها گردآوری ارقام و گزارشدهی نیست، بلکه بخشی از یک تلاش عمیق اجتماعی بهشمار میرود.
او با بزرگان قریه، علمای دینی و جوانان ملاقات میکند، آگاهی مردم را بلند میبرد و ارزش واکسین را از حالت شک به باور تبدیل میسازد. هر اقدام، هر رهنمود و هر تصمیم او با یک هدف است: زنده نگهداشتن آگاهی و امید در جامعه برای محو نمودن کامل مرض پولیو.
اعتماد و حمایت مردم
در این منطقه کوهستانی، تلاش یک نفر به نیروی مشترک یک جامعه تبدیل شده است. با هر دور کمپاین، بزرگان قریه، جوانان و امام مسجد در کنار عبدالجلیل میایستند. آنها به خانهها مراجعه میکنند، با والدین صحبت میکنند و پیام سلامت اطفال را میرسانند.
سالها پیش، تردیدها و ناآگاهیها مانع بزرگی در برابر تطبیق واکسین بود؛ اما امروز وضعیت تغییر کرده است. خانوادهها با اعتماد و علاقه اطفالشان را به مراکز تطبیق واکسین میآورند.
عبدالجلیل میگوید: «اعتماد مردم بزرگترین دستاورد من است. وقتی بزرگان همراه من ایستاد میشوند، میدانم واقعاً تغییر بهوجود آمده است.»
یک معلم قریه، حجتالله احمدی، درباره کار او میگوید: «عبدالجلیل به ما نشان داد که جلوگیری از مرض پولیو نیاز به حرکت جمعی دارد. همه ما باید نقش خود را ایفا کنیم تا هیچ طفلی با خطر فلج روبهرو نشود.»
درسی زنده
یکی از خاطراتی که همیشه در ذهن عبدالجلیل زنده است، دیدن طفلی پنجساله میباشد که بهسبب مرض پولیو فلج شده بود. این طفل که قبلاً در کوچههای قریه با دوستانش بازی میکرد، اکنون برای حرکت به دیگران تکیه میزند. گریه مادرش، روایت دردآلود خانواده و چهره غمبار آن طفل، تأثیر عمیقی بر قلب عبدالجلیل گذاشته است.
او میگوید: «تصویر همان روز همیشه نیروی من در کمپاینهای بعدی است. میدانم تنها تلاش ماست که از تکرار چنین درد جلوگیری میکند.»
این تجربهها ستونهای اصلی تعهد او را تشکیل میدهد. هر بار که درد خانوادههای آسیبدیده را احساس میکند، انگیزهاش چند برابر میشود. او همیشه به تیم خود میگوید: «ما تنها واکسین نمیدهیم؛ ما آینده یک طفل را مصوون میسازیم.»
اطفال واکسینشده در یکی از مراکز تطبیق واکسین پولیو ©افغانستان عاری از پولیو / ۱۴۰۴ هـ ش
چالشها
مبارزه با پولیو در پکتیکا با چالشهای فراوان همراه بوده است. برخی خانوادهها تردیدهای قدیمی را حفظ کرده بودند و در مناطق دوردست، محدودیتهای سنتی دسترسی مردم به خدمات صحی را دشوار ساخته بود.
عبدالجلیل میدانست که برای از بین بردن این موانع، باید وارد قلب مردم شود. او حمایت علمای دینی را بهدست آورد، از بزرگان قریه کمک گرفت و اهمیت واکسین را به زبان ساده و با استناد به علم و تجربه برای مردم توضیح داد.
تغییر
امروز در کارغو ځاله فضای تازهای شکل گرفته است. تلاشهای عبدالجلیل و همکارانش جامعهای را دگرگون ساخته که زمانی نسبت به واکسین تردید داشت. اکنون والدین با اطمینان میگویند که واکسین بهترین وسیلهٔ مصوونیت اطفالشان است و بزرگان قریه حمایت از هر کمپاین را بخشی از مسؤولیت خود میدانند.
این تغییر تنها موفقیت یک برنامه صحی نیست؛ بلکه نشانه اتحاد، اعتماد و همکاری اجتماعی است. این حرکت هماهنگ برای اطفال قریه آیندهای میسازد که در آن از ترس فلج خبری نیست—تنها امید و چشمبهراهی فردای بهتر.
آینده و امید
عبدالجلیل با امیدواری میگوید: «این کار تنها مسوولیت یک نفر نیست؛ مسوولیت مشترک همه ماست که برای اطفالمان فردای مصوون بسازیم.»
داستان او ثابت میسازد که وقتی یک انسان با صداقت و تعهد کار کند، تغییرهای بزرگ ممکن است؛ اما برای تداوم این تغییر، جامعه باید در کنار هم بایستد.
امروز در کارغو ځاله همین همکاری دیده میشود: تلاشهای عبدالجلیل، حمایت خانوادهها، اعتماد بزرگان و خنده اطفال.
اینها همه نشانه فردایی روشن است—فردایی که در آن پولیو تنها یک خاطره دور خواهد بود.

